ماجراهاي اميرعلي دركبابي (شيراز)
من ماماني وبابايي در تاريخ 91/09/21رفته بوديم شيراز و هوا خيلي سرد و باران شديد ميومد و وسط راه ايستاديم نزديك بيدزرد و يه كبابي بود جاتون خالي كباب خورديم و بيشتر جيگر خوردم و نارنج و نان گرم خيلي بهم خوش گذشت .








مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماجراهاي اميرعلي دركبابي (شيراز)
